معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
722
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
اما ذكر پيراهن فرستادن يوسف بكنعان « 1 » و خلاص شدن مقيم بيت الاحزان از بليّه هجران مؤسسان مبانى قصص و اخبار و مهندسان معانى حصص و آثار ، در مصنّفات عالىمقدار خود چنين اثبات فرمودهاند كه چون حضرت يوسف بر برادران تعريف ذات عالىصفات خود فرمود و نقاب احتجاب از جمال پركمال خويش مرتفع گردانيد ، چون شب درآمد و مشاطهء قدرت زلف سياه عروس شب را ببوى مشك و عنبر مطرّا گردانيد و خيّاط حكمت لباس آل عباس بر دوش فلك كبودپوش افكند ، محرمان حرم راز با محبوبان دلنواز خلوت كردند و عاشقان و معشوقان كام دل و جان مىطلبيدند ، يوسف دست بجناب بىنياز برداشته و رايات حاجات برافراشته تضرّع و زارى آغاز كرد كه خداوندا وقتست كه ديگر آن پير فراق ديدهء محنت كشيده را از حضيض چاه هجران به ذروهء جاه وجدان رسانى و فراقش را به وصال مبدّل گردانى ، چون باد سحرى در وزيدن آمد . جبرئيل در رسيد و گفت : اى يوسف خاطر جمع دار كه تير دعا بر هدف اجابت رسيده ، نوبت فراق منقضى شد و ايّام هجران بر سر آمده وقت آن رسيده كه ماه فلك رسالت به آفتاب سپهر جلالت قرين گردد و كوكب اوج سعادت با اختر برج سيادت « 2 » همنشين شود ، اى يوسف سرپوش بطون از طبق ظهور بردار و رايحهء عطرساى جعد مشكآساى عبيرپالاى خويش در گريبان پيراهن روح بيراى
--> ( 1 ) - د : اما بيان پيراهن فرستادن يوسف بجانب پدر و خلاصى آن مقيم بيت الاحزان . ( 2 ) - د : سعادت .